تبليغاتX
 Persian Gulf
< ما هستیم سرزمین جاوید - ما هستیم

دوشنبه 28 اردیبهشت1388

سفر معظم اله به کردستان

فیل رهبری ایندفعه یاد کردستون کرد؛

کاندیداها زیاد ذرت پرت نکنند !

اخبار مقدماتی حاکی از اینست که تعظیم له برای حمایت از هیچکس به کردستان رفت . اصولاً هر وقت احمدی نژاد سه هیچ عقب می افتد فیل رهبری یاد کردستون میکند . در این سفر معنوی که همینطوری بیخود و بی جهت با ایام انتخابات مقارن شده رهبری در جمع دو میلیون نفر خطاب به شصت و هشت میلیون نفر بقیه برای دو سه نفر حرف زد . البته ایشان هیچ منظوری ندارد نیتش هم خیر است ولی در نظام اسلامی اصولاً همه عادت دارند وقتی میخواهند با دو سه نفر حرف بزنند بروند بین دو میلیون نفر خطاب به شصت و هشت میلیون تای بقیه حرفشان را به همان دو سه نفر بزنند . بطورکلی وقتی نیت آدم زیادی خیر باشد اینکه بطور خصوصی و بی سر و صدا آن دو سه نفر را بکشی کنار حرفت را بهشان بزنی زیاد کار آدم را راه نمی اندازد چون اینطوری دشمن زیاد مشت و لگد نمیخورد پدرسگ هیچی ندار !

تعظیم له همچنین تاکید کرد که "از همه چیز خبر دارد" . وی نگفت که چطوری از اینهمه چیز خبر دارد لیکن افزود "از شنیدن بعضی چیزها تعجب میکند" . هنوز هیچکس نمیداند چطوری وقتی یک نفر از "همه چیز" خبر دارد و از شنیدن "بعضی چیزها" تعجب میکند با بقیه ی چیزها چیکار میکند لیکن دفتر رهبری با انتشار بیانیه ای توضیح داد که رهبری از هیچ حرفش هیچ منظوری برای هیچکسی نداشته . اصولاً رسم شده که وقتی یک نفر در اجتماع میلیونی بطور مستقیم با آدمهائی که احتمالاً شعور هم دارند و منظور آدم را میفهمند حرف میزند بعداً چند نفر به همان ملت نفهم توضیح بدهند که منظور ایشان همه چیز بوده جز چیزهائی که شما فهمیدید !

رهبری در این سفر ملکوتی رکورد جدیدی هم در گینس ثبت کرد . تعظیم له توانست ظرف تنها بیست و هفت ثانیه یک جمله ی ۸ کلمه ای بسازد که در آن هشتاد و چهار تا دشمن بکار رفته باشد . بطورکلی دشمن چون همه جا بصورت لشکرکشی میرود اینست که وقتی در جمله هم می آید همانطوری لشکری وارد میشود . ملت قهرمان ایران ضمن تشکر از این سفر رضوانی با التماس از رهبری خواستند جهت تسریع در سرنگونی احمدی نژاد دو سه تا سفر دیگر هم برود و حرفهائی بزند که منظورش همه چیز باشد جز چیزهائی که ما فکر میکنیم . توضیحاً اینکه معظم له خودش هم عادت کرده که وقتی میخواهد یک نفر کلاً سرنگون بشود برود یکجا ازش تعریف بکند !

به همین مناسبت هوا شناسی از رویش دوباره فصل بهار در کردستان خبر داد . هواشناسی ضمن تکذیب توزیع هرگونه چاغاله بادوم اسرائیلی انواع مختلف بهار را چنین عنوان کرد :

  1. بهار دلها : با شروع ماه محرم آغاز و با کتک خوردن چند نفر تمام میشود .
  2. بهار جانها : با شروع ماه رمضان آغاز و با ترور چند نفر تمام میشود .
  3. بهار معمولی : با سفر رهبری به یزد آغاز و با رئیس مجلس شدن لاریجانی تمام میشود .
  4. بهار خیلی معمولی : از دیروز آغاز و محمود رئیس جمهور مادام العمر میشود . این بهار چون هوا خیلی خنک میشود به این راحتی ها تمام نمیشود !
نوشته شده توسط آفرودیت در 11:6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1 اردیبهشت1388

نشست ژنو

ما پیروزیم چون:ما هستیم
 
 
۱۰ اردیبهشت ساعت ۶ عصر اعتراض
 
همگانی به گرانی و مافیای اقتصادی
 
 در سراسر کشور
 
 
نشست ژنو  نویسنده علیرضا رضائی
در نشست نژادپرستی در ژنو سوئیس در هنگام سخنرانی احمدی نژاد دو نفر که کلاه گیس های رنگي به سر داشتند با پرتاب شی به سمت احمدی نژاد آمده و فریاد زدند: نژادپرست- نژادپرست.هنگامی که وی در سخنان خود به اسرائیل حمله کرد نمایندگان اتحادیه اروپا به نشانه اعتراض سالن را ترک کردند. (خبرها)

دلاور هسته ای ، خالی زیاد بسته ای ، زدن بیرون دسته ای !
.سازمان تولید حماسه ی شکوهمند در جمهوری اسلامی پیروزی بزرگ نشست ژنو را از اثرات پخش پیام احمدی نژاد در فضا خواند . این سازمان افزود در لحظه ای که احمدی نژاد پشت تریبون رفت واحد نورپردازی خداوند به مدت ۸ دقیقه از طریق دیمر با ساطع نمودن یک نور عجیب غریب که فقط بعضی وقتها در سماوات دیده میشود همه جا خصوصاً عقب محمود را نورانی نموده سپس حضار که کف کرده بودند به مدت ۹ دقیقه نه پلک زدند نه هیچ کار دیگری کردند فقط چند نفر یکجای بی ادبی شان را خاراندند که ما رویمان نمیشود بگوئیم کجا . به گفته ی شاهدان عینی در ابتدای سخنرانی مموتی دو تیر بلا نیز با کلاه گیس به سمت وی شلیک شد که توسط گمنامان سرباز امام زمان کمونه کرد !

این درحالیست که تمام خبرگزاری های جهان در حالی که می خندیدند به شکست خود و خانواده شان در تمامی عرصه ها اعتراف کردند . خبرگزاری جاسوس CNN در حالی که داشت به شکست خود و خانواده اش اعتراف میکرد با پخش صحنه هائی از دست زدن حاضرین که قبلاً در یک سیرک فیلمبرداری شده بود سعی در تحریف واقعیت داشت لیکن با شباهت عجیب مموتی به جانور جلوی صحنه ی سیرک این اقدام نیز با گمنامی هوشیار سرباز امام زمان شد . خبرگزاری جهانخوار BBC نیز در حالی که سعی میکرد به این گوساله توهین نکند به شکست خود و خانواده اش اعتراف کرد . این اعترافها در حالی رخ داد که اصولاً کسی در جهان عادت ندارد تا نگیرند نزنندش به چیزی درباره ی جمهوری اسلامی اعتراف کند !

قرار است احمدی نژاد در بازگشت از این سفر تاریخی درباره ی نحوه ی ترور خود با پیف پاف هم دست به افشاگری های گسترده ای بزند . در لحظه ی ورود احمدی نژاد به ژنو استقبال میلیونی بقدری شدید بود که هواپیمای حامل ایشان مجبور شد چند دفعه در هوا توقف کند . وی مسیر بیست و پنج متری فرودگاه تا آن دست خیابان را ۲۸ ساعت در راه بود . ظاهراً چند نفر هم فصد ربودن هواپیمای وی در هوا را داشتند که این اقدام نیز شخصاً توسط نیرو هوائی گمنام امام زمان خنثی شد . برخی بر این باورند که دزدیدن احمدی نژاد البته کاری ندارد مسئله اینست که بعدش هیچ مال خری همچین مالی را نمیخرد . رئیس جمهور سوئیس در اولین اظهار نظر رسمی خود درباره ی دعوت احمدی نژاد به این کنفرانس گفت من البته مثل امیر قطر عرب نیستم ولی التوبه التوبه التوبه . در پایان قرار شد نشستهای مشابه بعدی یه تیکه در مستراح برگزار بشود تا مموتی کارش را راحتتر انجام بدهد !
علیرضا رضائی
نوشته شده توسط آفرودیت در 9:8 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 30 فروردین1388

دو مقاله از پريش ژاهكين و كوروش گلنام درباره جنبش ماهستيم

جنبش ما هستيم و ميدان عمل 

 پريش پاهکين    29 فروردين 1388 ساعت 11:49


اينک سال ديگری از راه رسيده و برگ ديگری از تاريخ در حال ورق خوردن است و هم اينک زمان طرح پرسشهايی است ازمحضر همه انديشمندان و روشنفکران ،فعالان سياسی و مدنی و همچنين منتقدان .

۱- آيا در اين که حکومت اسلامی درهمه عرصه های تئوريک خود شکست خورده و عمر ۳۰ ساله خود را صرف بهره برداری از همه ابزارهای سرکوب کرده تا پس از شکست ايدئولوژيهايش، ماندگاری خود را تضمين و ديکته نمايد هنوز هم جای شک و ترديد هست ؟
۲- آيا همگان اين واقعيت را باور کرده اند که رژيم برای ماندگاری خود از شيوه های زير استفاده کرده است:
الف.سرکوب خشونت آميز مخالفان از راه ترورهای برنامه ريزی شده و زنجيره ای، کشتارهای گروهی در زندانها .
ب.همسان سازی توده مردم و به انزوا بردن مخالفان .
ج. انکار،نفی و ترفند ناديده گرفتن وجود گفتمان رقيب از راه برگزاری انتخابات نمايشی و فراخوان تظاهرات عمومی دولت ساخته ( خطرناک ترين شيوه ) .
د. باج دهی و تطميع در عرصه بين المللی از جيب مردم و خزانه ملی .
۳- آيا هنوزهم می توان به اصلاح چنين سيستمی اميد داشت تا بهانه ای برای مماشات باشد ؟
امروز پاسخ به تک تک اين پرسشها بسيار حياتی و مهم است و می تواند تعيين کننده استراتژی برای ادامه مبارزه همه گروههای تلاشگر باشد.
سه طيف پاسخ دهنده را شايد بتوان پيش بينی نمود . آنهايی که شکست تئوريهای حکومت اسلامی را به هيچ روی نپذيرفته و بر ماندگاريش به هر وسيله ممکن اصرار خواهند ورزيد ، که از ديدگاه آنها ما تا ابد "ضد انقلاب "باقی خواهيم ماند و ريختن خونمان واجب خواهد بود.
گروه دوم کسانی هستند که هنوز دل در گرو "اصلاحات از درون " بسته اند و با شيوه ها و شعارهای متفاوت می خواهند نسخه ای روتوش شده از حکومت اسلامی را به ما بقبولانند . اين اشخاص که تعدادشان شايد کم هم نباشد نمی توانند تنها به شعار دادن ،گرم کردن تنور نمايشی به نام انتخابات و به شعبده ای ناگهان کانديدايی را از جعبه جادوی لامکان ولی فقيه بيرون آوردن دل خوش کنند. برای پايايی خود و نظامی که به آن دل بسته اند، چاره ای ندارند جز آن که بتوانند يک روش اصلاحی در دسترس و قابل اجرا ارائه کنند ،راهی که تاکنون آزموده نشده باشد و در هيچ جا به بن بستی به نام "ولايت مطلقه فقيه" برخورد نکند که اگر جز اين باشد اپسيلون محبوبيتی که امروز بين خوديها دارند را نيز از دست خواهند داد .
و گروه سوم کسانی هستند که اميد خود را به اصلاح يا تغيير رفتار اين حکومت از دست داده اند.اين گروه خود دو دسته اند: تئوری پردازان سفسطه گر که ۳۰ سال ديگر هم می توانند تئوری پردازی و مغلطه افکنی کنند که البته بودنشان تفاوتی با نبودن ندارد و تئوری پردازان عمل گرا که به "دگرگونی "می انديشند و اين جاست که رويداد بزرگ سال ۷۸ در برابر چشمان اين گروه خود نمايی می کند . رويداد بزرگی که خرداد ماه سال گذشته با اعتراض به جعل نام خليج هميشه پارس و دست اندازيهای مداوم امارات متحده عربی به جزاير سه گانه ايرانی، در برابر سفارت اين کشور ، نخستين حرکت ملی در تهران را رقم زد و اين همان چيزی بود که جامعه ازنفس افتاده ما کم داشت، يعنی جنبشی که برآيند ديگرحرکتها باشد ،خواستهايش در سطح نماند و به بيانی ديگر به ريشه بزند. جنبشی فرا حزبی ،فرا جنسی و فرا جناحی ،فرامسلکی و فرا مذهبی که ايرانيان را به "خود" آورد ، غرور و بالندگی ملی را به يادشان اندازد گفتمانی نو طرح کند که آری می توان ورای "حقوق صنفی" و "معيشت" و "رفاه"- که البته بسيار ضروری هم هستند- به خواسته های والاتر و مانا تری چون" آزادی"، "هويت ملی " و "منافع ملی" انديشيد و برای رسيدن به آنها مبارزه کرد و بهای سنگين نيز پرداخت. جنبش فراگيری که اميدهای فراوانی را از نو در دل ايرانيان آواره و ايرانيان در ميهن اسير زنده ساخت تا از فضای رخوت انگيز مسموم و بيمارگونه ای که در آن گرفتار آمده اند، سر برون کنند و بار ديگر "خود " را بباورند و "آگاهانه" برای رهايی خويشتن دست به کاری بزنند. از نخستين روز پيدايی اين جنبش با شعار ساده اما ژرف و فراگير "ما هستيم" و با پيام نيک انديشی و نيک گويی- يعنی تمام آموزه های موجود در فرهنگ و ادبيات و تاريخ ايران که ۳۰ سال به بدترين شيوه به فراموشی سپرده شده بود - تا امروز آنچه درايران و ديگر کشورهای جهان روی داده به باور نويسنده يک پيروزی بزرگ است .جنبش با حرکت گسترده در هزارتوی جامعه، در تمام شهرها و روستاها راه خود را يافته و تبديل به يک باور شده است و در خارج از مرزها نيز ايرانيان گرفتار غربت را بيشتر از هر زمان ديگر همبسته و هم راه نموده است .
آيا اين همان رويداد مبارکی نيست که در موردش سالها مقاله و کتاب نوشته شد ؟آيا اين حاصل به بار نشستن تجربه ها و نتيجه بخشی آن همه هزينه های سنگين که همگان پرداخته اند نيست ؟ آيا اين همان لحظه موعود فرخنده ای نيست که همگان منتظر فرا رسيدنش بودند ؟آيا نبايد بر فرصت سوزی ها نقطه پايانی نهاد اين فرصت مغتنم را قدر شناخت و پا در ميدان عمل گذاشت ؟

 

کوروش گلنام : ما هستیم می توان و می شود!

   
   
29 فروردين 1388 ساعت 11:49
به هم بپیوندیم و "نه" بزرگ را بگوییم
 همین. جان سخن در این دو واژه نهفته است"اگر بخواهیم"! آن هنگام است که هم می توانیم و هم شدنی است و هیچ نیرویی هر چند تا به دندان مسلح و توانمند در سر کوب و کاربرد خشونت هم نمی تواند در برابر ما ایستادگی کند.
 از چه رو وبا چه ارزیابی؟
به این انگیزه های روشن:

1 ـ ما به دنبال حق وآزادی های پایمال شده خود بوده، به دنبال خشونت وخونریزی نبوده، خواست های انسانی داشته و آن چه حق مسلم خود می دانیم را می خواهیم.

2 ـ ما بیشترین بخش جامعه ایران را تشکیل می دهیم.
3 ـ پیش روترین وآگاه ترین بخش جامعه ایران با ما همراه است.
4 ـ حکومت از آینده خود بیمناک و هراسان است و واژگونه حکومت، ما به آینده خود امید داشته و می دانیم که در نهایت، پیروزی و سربلندی از آن ما است و فروپاشی، شکست وسرافکندگی وبدنامی تاریخی وهمیشگی از آن ستمگران کنونی.

5 ـ حکومت اسلامی در جهان بسیار بد نام و واژگونه تبلیغ ها ودروغ پردازی های هر روزه خود، مورد نفرت جهانیان است(یک نمونه کوچک آن، رفتار و برخورد حتا کشورهای عرب منطقه با احمدی نژاد و مقام معظم! است که مورد تحقیر و تمسخر آنان قرار می گیرند.) در برابر، بی هیچ گونه تردید، مردم جهان متمدن وپیشرفته در این مبارزه در کنار ما قرار خواهند داشت و به یاری ما بر خواهند خاست.

همین پنج مورد به ما نشان می دهد که مردم آزادیخواه ایران از چه سرمایه و توان بزرگ وشکننده ای بر خوردار هستند.
 به راستی چرا به نبرد نهایی دست نزده و حکومت را به چالش نهایی نمی خوانیم ؟
 چرا این همه خواری و سرافکندگی را که این حکومت برای ما ایرانیان ببار آورده است، بیش از این باید پذیرفت؟
می باید از مجال هایی که پیش می آید استفاده بهینه را برده و به زندگی ننگین این حکومت ستمگر وآزادی کش پایان داد تا بیش از این مردم و میهن ما به سوی نابودی کشانده نشوند.

***

 

این"همه با هم "، همه با هم خمینی نیست!
به هم بپیوندیم و "نه" بزرگ را بگوییم

***

جوانان، زنان، کارگران، دانشجویان و...

اکنون سال ها است که جوانان، زنان، دانشجویان، کارگران، کارمندان و دیگر زحمتکشان شریف، خرد شده زیر بار گرانی با درآمدهای نا چیز و... دست به مبارزه زده و در این راه سختی های زیادی کشیده و بسیاری به زندان و شکنجه گرفتار آمده و کسانی حتا در زندان ها ویا بیرون از زندان به قتل رسیده اند. هم اکنون دانشجویان بابل درگیر مبارزه سخت خود هستند، زندانیانی در زندان در اعتصاب و در خطر نابودی هستند و...

 ولی مبارزه و نبرد ما هنوز نتوانسته است به یکپارچگی مورد نیاز خود برسد.

 زنان ایران که شگفت آورترین و دلیرترین بخش جامعه ایران را تشکیل داده و به حق در تاریخ مبارزه و کوشش های مردم ایران در راه آزادی، نام فراموش نشدنی از خود به یادگار خواهند گذاشت؛ هنوز آن چنان که باید مورد پشتیبانی نیستند و این در حالی است که امروز دیگر نمی توان تنها از مبارزه زنان ایرانی"دوش به دوش مردان" سخن گفت که حقیقتن باید گفت که آنان در زیر سخت ترین فشارهای غیر انسانی، چند گام جلوتر از مردان پرچم مبارزه را بر دوش گرفته اند.

 ما مردان باید به وجود این شیرزنان ایرانی افتخار کنیم.
بی گمان همه این کوشش ها در جای خود نقش مهم خود را داشته است ولی این پرسش و این درد و رنج نیز وجود دارد که چرا این کوشش ها تا کنون نتوانسته اند شاهد پیروزی را در آغوش کشند؟
چرا این همه جان فشانی ها ودلاوری ها در برابریکی از بدترین ونیرنگ بازترین حکومت های خودکامه جهان آن نتیجه دلخواه را ببار نیاورده است و بخشی از کوشش ها و پایداری ها به باد رفته است؟

 پاسخ تنها در یک چیز است. نپیوستن زنجیر وار این کوشش ها به یکدیگر و پراکندگی در امر مبارزه.

اگر دانشجویان بپا خواسته اند، کارگران، کارمندان و دیگر صنف ها برنامه ریزی نکرده اند که آنان نیز به پشتیبانی از آنان دست به مبارزه ای همآهنگ بزنند(البته باید گفت که در این دو سه سال آخر خوشبختانه در این زمینه همآهنگی هایی پیش آمده ولی نه در اندازه هایی گسترده وهمه گیر).

 و...اکنون هنگامه پیوستن همه مبارزان وکوشندگان، هر یک با بر داشت ها و باورهای خود ولی همراه با هم در برابر حکومت اسلامی است زیرا در روزگار ویژه ای که حکومت دست به گریبان جنگ قدرت وفشارهای فزاینده است، هنگامه یک نمایش مسخره دیگر فرا رسیده است است.

نمایش گزینش ریئس جمهور، مجالی که نباید از دست داد.

در برابر خیمه شب بازی گزینش رئیس جمهور، اگر نیروهای کوشنده دست به دست یکدیگر داده و به یک رویارویی همآهنگ با حکومت بر خیزند، برای هموار کردن راه پیروزی نهایی، بهترین مجال ممکن فراهم شده است.

چرا بهترین مجال فراهم شده است:


1 ـ حکومت اسلامی با سیاست تازه آمریکا در وضع سختی قرار گرفته است زیرا واژگونه سخنان بیمار گونه رهبر و احمدی نژاد، آمریکایی ها اینک دست بالا را یافته اندو در دید جهانیان (هر چند هم که در نما باشد)به هر کار شدنی برای پیش گیری از درگیری نظامی دست زده اند(سیاست آمریکا به راستی امروز سیاست چماق و هویج است).

 من خود از مخالفان گفت وگو با نمایندگان حکومت اسلامی بوده وهستم زیرا اینان نه نماینده حقیقی مردم ایران هستند، نه مهر ودوستی ای با مردم ایران دارند، نه سود وبهره مردم را می خواهند ونه اصولن درایت وشایستگی ای برای نشست وگفت و گو دارا هستند.

 به هر رو حکومت اسلامی اینک به راهی کشانده شده است که سرنوشتش در نهایت به پاسخ آری یا نه بستگی داشته و دست کم چون گذشته نمی تواند به وقت کشی های دراز مدت بپردازد.

 یعنی دستش برای همگان رو شده و بی آبرو است.

 در هر دو شکل، چه هویج هایی دریافت کرده وتسلیم شود و چه در خود بزرگ بینی خود غرق شده وپاسخ منفی بدهد، بازنده بزرگ واصلی است که نگارنده از دید خود، پیش از این در نوشته های دیگری انگیزه های آن را بیان کرده است.

2 ـ خرابی و نابسامانی وضع درونی، بحران اقتصادی، بیکاری وناداری مردم و جوانان، افزایش سرکوب ها، دوری و بیزاری هر روز بیشتر مردم از حکومت، ریزش نیروها وپا گرفتن شکل های تازه مبارزه که بهترین نمونه اش "جنبش ملی ما هستیم" است که هر روز نفوذ بیشتری در جامعه یافته و امید فراوانی در دل ها ی سوخته مردم ببار آورده است.


3 ـ چند دستگی ها و سردرگمی های درونی در بین دو جناح حکومتی درآستانه گزینش نمایش در راه، که در سی سال گذشته هرگز چنین چند دسته بندی های دشمن گونه ای در میان خود نداشته اند.

4 ـ سخن رفتن از کاندید شدن کسانی در درون جناح های حکومتی که کمتر هم خوانی با شیخ خامنه ای و ولایت فقیه داشته و خود قربانی درگیری های درونی شده اند مانند به میان کشیدن کاندیداتوری عبدالله نوری پس ازسال ها خانه نشینی وبریدن او از شیخ خاتمی، یا بیرون کشیدن موسوی از موزه حکومت اسلامی و به میدان آوردن او با وعده های توخالی و یا سخنان شگفت انگیز کروبی در این دوره و... که خود بسیار گویا هستند .


5 ـ و مهم تر از آن، باز هم برای نخستین بار، کوشش های گروه هایی برای گشودن جبهه سومی این بار به شکلی جدی تر و همآهنگ تر(منظور گروه های ویژه ای است که به بهانه های گوناگونی، اینک برای نخستین بار سر بر افراشته و می خواهند در برابر حکومت، کاندیدای ویژه خود را معرفی نمایند که هر چه هست خود مثبت است).

در این میان یک گروه از این کوشندگان که به هیچ یک از دو جناح حکومتی وابسته نیستند، استوارتر از همه، می خواهند یک بار برای همیشه در برابر نمایش گرینش های حکومتی ایستاده و یک جبهه سوم حقیقتن مردمی بگشایند.

این حرکتی است بسیار جدی در برابر حکومت.

 این گروه می خواهد کاندیدایی به مردم معرفی کند که آشکارا به شورای نگهبان و شیوه گزینش سیستم ولایت فقیه نه گفته و از مردم بخواهد که خود وارد میدان شده و از این کاندیدای ویژه، کاندیدایی که نه تنها به هیچ یک از دو جناح حکومتی وابسته نبوده که خود در مبارزه با نامردمی های این حکومت آزمایش خود رابه خوبی پس داده است، پشتیبانی نمایند و در حقیقت مردم را به یک همه پرسی راستین فرا خوانند.


همه این فاکت ها با افزودن فضای سرد، دل مردگی و بی اعتنایی گسترده مردم به کاندیدا ها، نشان می دهد که حتا در میان باورمندان گذشته رژیم نیز دیگر امیدها از دست رفته است و گروه های مافیایی برای به دست گرفتن قدرت و غارت سرمایه های مردم بدتر وآشکارتر از گذشته به جان یکدیگر افتاده اند.

به هم بپیوندیم و "نه" بزرگ را بگوییم


همه آن کسانی که چنین تبلیغ می کنند که باید از هر گزینشی که حکومت بر گزار می کند، به سود مردم درآن شرکت کرد (که هیچ گاه نیز سودی به حال مردم نداشته است)حتا اگر مخالف رژیم هستیم و یا آن گروه از روشنفکران و کوشندگانی که به بهانه رویارویی با جناح اصول گرا، مردم را دعوت به رأی دادن به اصلاح طلبان حکومتی می کنند، چه بخواهند وچه نخواهند، چه بپدیرند و چه نپذیرند در برابر مردم و خواست حقیقی آن ها قرار گرفته، ره به جایی نیز نخواهند بردو تنها برای خود بد نامی بیشتری می خرند.


 اینان در بهترین حالت، ترس خوردگانی هستند که از خیزش و ایستادگی نهایی مردم هراس دارند ویا اینکه هنوز هم این حکومت را خوب نشناخته اند.

 این هم میهنان چشمشان را بر روی سرکوب های وحشیانه، اعدام ها، سنگ سارها و تحقیر وشکنجه هر روزه مردم ایران بسته اندو بخشی از آن ها با وجود این که خود را اپوزیسیون می نامند ولی تفاوتی با اصلاح طلبان حکومتی نداشته، یا در اندیشه سود وزیان آینده خود هستند و یا در بهترین حالت از راهی ناشدنی می خواهند مردم به آزادی وآسایش برسند.


این"همه با هم "، همه با هم خمینی نیست!

بهره برداری از نتیجه نادرستی که از "همه با هم" خمینی، گریبان گیر مردم ایران شد، ترفند تازه ای شده است از سوی کسانی که با هر گونه هم راهی و پیوندی، جز کسانی که با باور گروه و دسته خود آنان هم خوان هستند، مخالف بوده و به بهانه بد نامی "همه با هم" خمینی، می خواهند کوشندگان را از همراهی با یکدیگر باز دارند.

 آنچه این هم میهنان نمی خواهند دریابند این است که جامعه و مردم ایران در این سی سال چنان تجربه های گران قیمتی به دست آورده اند که می دانند از همراهی ها و همگامی ها چه خواست وچشم داشتی داشته و چگونه ارزش ایده ها وباورهای ویژه خود را نیز نگاه داشته و برای رسیدن به آن بکوشند.


 اینک هدف همه کوشندگان راستین راه آزادی یکی است وآن رسیدن به حکومتی مردمی، قانون مند و دموکرات است.

هم میهنان گرامی یابد به نیروی فراوان و دگرگون ساز خود باور وداشته و مطمئن باشند اگر با برنامه و هدف مند دست یاری و همکاری به یکدیگر بدهیم، حکومت آلوده و تبه کار اسلامی در برابر ما تاب و توان رویارویی را نخواهد داشت.

 باور داشته باشیم که "می توان و می شود" اگر بخواهیم. جنبش ملی ما هستیم بهترین نمونه این گونه مبارزه و کوشش است.

 خبرگزاری مردانی نیوز

نوشته شده توسط آفرودیت در 0:50 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 19 فروردین1388

مايلي كهن

یه حال دیگه به مایلی کودن

با آمدن مایلی کهن نیاز به حضور محمود در ورزشگاه رفع شد !
.
فدراسیون فوتبال در بیانیه ای که مثل همیشه تمام اعضاء از وجود آن اظهار بی اطلاعی کردند تغییرات جدید فوتبال را به این شرح اعلام کرد :
  1. تماشای بازی فوتبال با رعایت کامل پوشش اسلامی برای خواهران از طریق رادیو مجاز است .
  2. برای تشویق تیم ملی در ورزشگاه از مداحان و دلسوختگان اهل بیت عصمت و طهارت استفاده میشود .
  3. شورت ورزشی با رعایت حدود اسلامی باید از ختنه گاه تا رستنگاه را کاملاً بپوشاند . بهتر است از بیژامه استفاده بشود .
  4. بازیکنان قبل از ورود به زمین برای حصول اطمینان از عدم دوپینگ مورد آزمایش غسل جنابت قرار میگیرند .
  5. برنامه نود از هفته ی آینده جای خود را با برنامه احکام اسلام عوض نموده هر هفته یک مسئله شرعی بعنوان مسابقه پیامک کوتاه طرح میشود .
  6. از این به بعد تمام بازیها فقط در حضور یکی از مراجع بعنوان ناظر شعب ابی طالب برگزار میشود .
  7. داور وسط از میان قضات دادگاه انقلاب انتخاب میشود .
  8. چنانچه کسی توپ لو بدهد بدلیل جاسوسی از طریق سایت آویزون محاکمه خواهد شد .
  9. تماشاگران باید بجای فشفشه و ترقه مهر و جانماز پرت بکنند .
  10. در حمایت از ملت مظلوم غزه نام تیم ملی به شموشک تغییر پیدا میکند .
  11. نتیجه ی تمام بازیها با تیمهای عربی بطور پیش فرض سه هیچ به نفع عربها محاسبه خواهد شد .
  12. منتقدین مایلی کهن بدلیل توهین به مقامات جمهوری اسلامی اخته میشوند .
  13. چنانچه بازیکنی در زمین مصدوم بشود جزو جانبازان دفاع مقدس محسوب میگردد .
  14. چنانچه کسی در زمین بمیرد پیکر مطهرش در دانشگاه امیر کبیر چال میشود .
  15. نبینیم کسی زرت و پرت اضافه کرده باشه !

فدراسیون فوتبال همچنین بطور پیشاپیش برای سال آینده تصریح کرد که ما در انتخاب مایلی کهن به مربیگری تیم ملی عین انتخاب علی دائی هیچ نقشی نداشته ایم بلکه در جمهوری اسلامی ملت همیشه بدون دخالت و نفوذ هیچکسی از هیچ جائی همینطوری عین گاو سرشان را می اندازند پائین میروند رئیس جمهور و رئیس مجلس و مربی تیم ملی و خیلی کاره های دیگر میشوند !

|
مایلی کهن
به فضل الهی مایلی کهن مربی تیم ملی شد


توپ تفنگ فشفشه ، مایلی کهن ... ( باز دهن منو وا میکنه ها ! )
.
نظر به انتخاب ملکوتی مایلی کهن به مربیگری اخلاق در خانواده ی تیم ملی بدینوسیله با این مام وطن مصاحبه ای ترتیب دادیم که جان مادرتان بخوانید :

ما : لطفاً برای شروع همینجوری یک چیزی بپرانید .
مایل به کوهان : اسرائیل هیچ غلطی نمیتواند بکند امریکا هم روش ۱+۵ هم توش .

ما : برای بازی بعدی تا چه حد از برنامه های کره شمالی اطلاع دارید ؟
مایل به کوهان : تا جائی که بنده اطلاع دارم برنامه موشکی اخیر کره شمالی باعث خشم شیطان بزرگ و در رأس آنها جهانخوار شد و من از همینجا امیدوارم روزی پیام رئیس جمهور آنها هم در فضا پخش بشود .

ما : قصد دارید چند نفر را به اردوی تیم ملی دعوت کنید ؟
مایل به کوهان : ببینید من تیم ملی را می آورم سر سفره مردم ولی اسامی ۱۶۵۷۸۷۹۸ نفر از مفسدین ورزشی همین الآن توی جیبم است که بزودی افشا میکنم مطابق سیاستهای کلی اصل ۴۴ در سال اصلاح الگوی مصرف هر ایرانی باید طبق سهمیه حداقل سه تا توپ در خانه داشته باشد . توپ فوتبال نشد پینگ پونگ ، نشد توپ ۱۰۶ میلیمتری بهرحال اسرائیل باید از صحنه روزگار محو بشود .
.
ما : نظر شما در مورد سایر مربیان داخلی و خارجی و کلاً هر کسی غیر از خودتان چیست ؟
مایل به کوهان : ( XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX ) // (بدلیل رعایت مسائل اخلاقی و ناموسی مجبور شدیم این قسمت را سانسور کنیم الآن برای شما زود است این فحشها را یاد بگیرید !)

ما : چه برنامه ای برای اعتلاء ورزش ملی دارید ؟
مایل به کوهان : من ورزشکار نیستم ولی ورزشکاران منرا دوست دارند . حالا چرا اینجوریه خودم هم نمیدانم . همه بنده را دوست دارند . ما یک سفر که میرویم قم تمام حوزه را می آورند برای تماشای ما . یا مثلاً رفته بودیم مشهد تمام مدرسه ها و پادگانها تعطیل شده بود برای دیدن ما حتی افریقا هم شنیدم همینطوری است . امیدوارم به جام جهانی برویم تا با ملت افریقا از نزدیک دیدار و گفتگو کنم .

ما : نقش رسانه ها را چطور ارزیابی میکنید ؟
مایل به کوهان : متاسفانه رسانه ها با سوء استفاده از فضای آزادی بیان دوست دارند هرچی دلشان میخواهد برای تخریب مجاهدتهای ما بگویند . ما قبل از مربی شدن یک جلسه اضطراری با وزیر ارشاد داشتیم که قرار شد با مساعدت ایشان از این به بعد فقط کیهان ورزشی چاپ بشود روزی سه نوبت . وزیر ارتباطات هم در مورد قطعی اس.ام.اس برنامه نود یک قولهائی داده اند ما اگر سه تا جواد خیابانی داشتیم الآن در سال الگوی مصرف هم در مصرف آب و برق صرفه جوئی شده بود هم عربستان را برده بودیم .

ما : سوال قبلی را یکجور دیگر میپرسم . شما کلاً چه برنامه هائی در عمرتان داشته اید ؟
مایل به کوهان : برنامه که زیاد داریم . دوشنبه ها دعای ثقلین میخوانیم شبش جلسه داریم برای ظهور آقا پس فرداش ناشتا میرویم جمکران گرسنه برمیگردیم پنجشنبه میناوند را می آوریم دعای کمیل بخواند جمعه برای تمرین پیاده میرویم بیعت با آرمانها . در مجموع گفته ام یک مدیر برنامه برای ما از قم بیاورند .

ما : اولین پیام شما به ورزش دوستان چیست ؟
مایل به کوهان : زر اضافه بزنن همچی میزنم گه بالا بیارن !

ما : برای شما در عرصه فوتبال آرزوی موفقیت میکنیم .
مایل به کوهان : منهم برای احمدی نژاد در عرصه انتخابات آرزوی موفقیت میکنم .
 
برگرفته از وبلاگ عليرضا رضائي
نوشته شده توسط آفرودیت در 0:54 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 14 فروردین1388

درباره جنبش ما هستيم

پاسخ به نقد وارده بر جنبش ما هستيم، در مقاله علی کلايی،

پريش پاهکين

مقاله منتشر شده در سایت گويا نيوز

۱-نخست ايشان می گويند : "حرکت ما هستيم در چند ساله اخير نفوذ بسياری را در ميان توده های ايرانی داشته است...."يادآوری اين نکته بسيار مهم ضروری است که سوم خرداد سال ۸۸که از راه برسد جنبش ملی ما هستيم يکسالگی خود را به همگان اعلام خواهد کرد . بنابراين برخلاف ادعای ايشان عمر جنبش با اينهمه گستردگی و دستاوردهای بيشماری که داشته به بيشتر از يک سال نمی رسد. در جای ديگر می گويند:" جنبش تحميل رسانه ای است که ساخت امپرياليستی بر اساس مطامع خود و برای منحرف سازی جنبش دموکراسی خواهی در ايران تدارک ديده است ؟ و دليل اين همه نفوذ اين مثلا حرکت چيست ؟" بايد از ايشان پرسيد که جنبش دموکراسی خواهی در ايران را چگونه تعريف و تحليل می کنند و از چه دريچه ای به آن می نگرند.اگر تلاش مردم ايران را رسيدن به آزادی و مردمسالاری بدانيم که اين هيچ منافاتی با مانيفست جنبش ما هستيم نداشته و ندارد.جنبش ما هستيم در پايه و اصل خود مبتنی بر حاکميت ملی است و معلوم نيست چرا ايشان بر اين باور هستند که "جنبش دموکراسی خواهی" در نام امر روشنفکرانه ای است متفاوت . اگر حرکت آزاديخواهانه مردم ايران همان جنبش دموکراسی خواهی است و اگر جناب کلايی معتقد به دموکراسی است پس چرا جنبش ملی ما هستيم را در راستای منحرف کردن جنبش دموکراسی خواهی ارزيابی می کند؟ از کدام انحراف سخن می گويد؟ بر اساس کدام مستندات و بر پايه چه دلايلی قادر است وقوع چنين انحرافی را اثبات نمايد ؟ اگر منظور از جنبش دموکراسی خواهی بر هم آيی جنبشهای موجود (زنان - دانشجويان - کارگران - معلمان) جامعه است شايان يادآوری است که جنبش ملی ماهستيم اتحاد جنبشها و نقطه عطف آنهاست پس منافاتی با دموکراسی ندارد . کوشش در نشان دادن " انحراف " ناديده گرفتن واقعيتهای امروز جامعه ايران و نگرشی نابخردانه است.
۲- ايشان در جای ديگر به جای نقد علمی و ابراز نظرات کارشناسانه و مستند به نقد شخص می پردازد و شخصيت شهرام همايون مدير عامل تلوزيون کانال يک و سخنگوی جنبش ملی ما هستيم را در جای جای نوشتار خود تخطئه می کند و با نامهای گوناگون و عنوانهای متفاوت پيشينه کاری ،حرفه ای و سياسی وی را به نقد می کشد و در همان راستا نقبی به تاريخ دوران پهلوی می زند تا از راه بازگشايی عقده های سياسی سی ساله _ که خود نخستين عامل خواب آلودگی های ياس آلود و بی عمليهای مرگبار و تاريخ سوز گذشته بوده است_ گرد و خاک فتنه را به پا کند و همبستگی همه گروههای مخالف نظام ولايت مطلقه فقيه را که در بستر اين جنبش امکان پذير شده است را امری بی ارزش و کم اهميت جلوه دهد.چه کسی به ايشان اين مجوز را اعطا نموده است که جنبش ملی ما هستيم _ که در داخل ايران برای باليدن و پا گرفتنش هزينه های بسيار گزافی از سوی کوشندگان و باورمندان به آن پرداخت شده است_ را به نام يک شخص مصادره نموده و سپس آن شخص را نيز به پای ميز محاکمه بکشاند و بی داوری منصفانه يک طرفه محکومش نموده و حکم اعدامش را نيز صادر نمايد؟!آيا اين بی اخلاقی در راستای تاييد همان جناياتی نيست که اينک روزانه در جای جای ميهن جريان دارد ؟!
۳- ايشان در يک پرسش اساسی می نويسد:" چرا مردم ايران اينگونه از اين حرکت استقبال می کنند؟" جای شکرش باقی است که ايشان استقبال گسترده مردم از جنبش ما هستيم و فراگيری بی مانند آن را می پذيرد و به آن اعتراف می کند ، اما افسوس که در جای ديگر می نويسد: "مردم ايران به لحاظ حافظه تاريخی فقير اند. زود يادشان می رود که در روزگار پيشين چه بر سرشان گذشته است . اين مردم يادشان رفته است که در رژيم پهلوی در همه ابعاد چه روی داده است . در سياست و اقتصاد و فرهنگ و اجتماع چه بر سرشان گذشت و به چه دليل انقلابی بس عظيم در ايران انجام شد ."شايد جناب کلايی جامعه شناسی انقلابهای جهان را در بستر تاريخ بيطرفانه مورد داوری قرار نداده باشند. اما اينجا سخن برای اثبات درستی يا نادرستی رويدادهای گذشته از جمله انقلاب ضد سلطنتی نيست و اصولا در جنبش ملی ما هستيم چنين گفتمانی مطرح نيست چرا که جنبش بر اين باور است که گذشته را برای درس آموختن بايد زنده نگهداشت نه برای دستاويز کردن و معيار قرار دادن و هر رويداد رخ نداده ای را در آينده با آن و برای آن سنجيدن!
ايشان در جای ديگر به مردم ايران می تازد و آنان را "کودک انگار" می خواند و فريادهای آنانی را که می خواهند برای نخستين بار پس از انقلاب مشروطه ، " بودن " را تجربه کنند در بستری در هم بافته شده از همه رويدادهای ايران و جهان به ساختار پاتريموناليسمی وبر در نظامهای خاور ميانه نسبت می دهد و با زير سوال بردن پيشينه درخشان تاريخ ايران سعی دارد همه چيز را در "سلطه " و "سلطنت" خلاصه کند . اصرار ايشان برای نسبت دادن جنبش ملی ما هستيم به طرفداران نظام پادشاهی و ناديده گرفتن طيف گسترده ديدگاههای متفاوتی که از اين جنبش پشتيبانی معنوی کرده اند چيزی نيست جز کوچک و ناچيز شمردن ائتلاف پديد آمده بين "همه نيروهای تلاشگر مخالف ولايت مطلقه فقيه " که آروزی ۳۰ ساله همه نيروهای سياسی بوده و ابراز چنين عقيده ای بی مثابه دهن کجی به همه کوششهای به عمل آمده و به بار نشسته است و نمود بی اخلاقی ديگری است که از ايشان سر می زند . ايشان با اصول جنبش ملی ما هستيم هيچ نوع آشنايی نداشته و دست کم برای نگارش مقاله خود نيز تلاشی به خرج نداده است تا از اين اصول اطلاعاتی به دست آورد از اين روست که در خطايی آشکار می گويد:" ما هستيم حرکتی صوری بر مبنای خطاهای اخلاق و منش ايرانی است . حرکتی که در واقع بار ديگر تقويت کننده اين نظريه است که ارتجاع جاده صاف کن امپرياليسم است . اين بار اما ارتجاع شاه محورانه می خواهد منافع امپرياليستها را تامين کند." نظر همه خوانندگان بی طرف و بی غرض را به ادبيات موجود در نوشتار ايشان جلب می نمايم و داوری را نيز وا می گذارم اما لازم می دانم ياد آورشوم تئوريسينها،کوشندگان و هواداران اين جنبش همگی بر اين باورند که برای دست يافتن به دموکراسی بايد از چپ و راست ،کمونيسم و امپرياليسم و ......گذر کرد و تنها بر يک اصل ، آن هم "مليت " و "هويت ايرانی" استوارانه پای فشرد و با درس آموزی از تاريخ گذشته راه را برای آينده ای آزاد و دموکراتيک هموار نمود. اما نا آگاهی از شرايط و اوضاع داخل کشور و در ماندن در يک گذشته واخورده و انديشه زدگی و فلسفه بافی در جای جای متن آقای کلايی وجود دارد .ايشان با همان تفکرات واپس گرايانه که آفت بسياری از انديشمندان فسيل شده است به دنبال مقصر می گردد و سر آخر گناه(!) را به گردن فعالان اجتماعی می اندازد.بايد از ايشان پرسيد فعالان اجتماعی چه کسانی هستند و آيا اگر مردم و شهروندان عادی برای اعتراض به اوضاع موجود و برای هدفی خاص در اجتماع فعال باشند نمی توان آنها را فعال اجتماعی ناميد؟ ايشان چشمان خود را بسته اند و تمايل ندارند هواداران و کوشندگان جنبش ما هستيم در ايران را همان فعالان اجتماعی بدانند و معلوم نيست فعال اجتماعی از ديدگاه ايشان چه ويژگيهايی خاصی دارد ؟
ايشان در پايان مقاله اعتراف خود به استقبال گسترده مردم از اين جنبش را به کلی از ياد برده و جنبش مردمی ما هستيم را که جنبشی اجتماعی و فرهنگی است همپای فريبی رژيم ساخته به نام هخا می شناسد و آن را يک انحراف سياسی قلمداد می کند و باز هم از روشنفکران ياری می خواهد تا به ميدان بيايند و روشنگری کنند.آقای کلايی يک موضوع بسيار مهم و اساسی را از ياد برده است که ۳۰ سال زمان برای انديشه ورزی و تئوری پردازی آن قدر کافی بوده تا همگان امروز بخواهند بالاخره دستاوردهايی اميد وارکننده را نيز به چشم بببيند اما شرم آور است که اين فرصت سوزی و اتلاف انرژی بيشترين سود را نصيب حريف که همانا رژيم ولايت مطلقه فقيه است نموده و سرمايه های بسياری را به هدر داده است .اينک چه آقای کلايی بخواهد و چه نخواهد زمان حرکت فرا رسيده است گفتمان غالب جامعه و ديوارهای هر شهر و روستای ايران گواهی بر اين مدعاست .

مقاله علي كلاني در همان سايت گويا نيوز

ما هستيم، بی عملی و مشکلات خلقيات ايرانی، علی کلائی

اين سخن می تواند يک درس باشد و يک هشدار . هر امری ، هر واقعه ای و هر مکانی در شرايط تاريخی و به تعبير شريعتی در جغرافيای حرف خويش رخ می نماياند و تعميم آن به شرايطی ديگر امری است نادرست .

رهبری در تبعيد نيز از اين قاعده مستثنی نيست . در تاريخ ايران و در صده اخير ما رهبر در تبعيد شايد يکی بيشتر نداشته ايم . آقای خمينی اين نقش را در تاريخمان بازی کرد و ديديم آنچه شد .

امروز اما يکی ديگر از شخصيت های سياسی برون مرز ايران در تلاش است که اين نقش را برای بار ديگر به عهده بگيرد . او که يکی از نيروهای سياسی موثر رژيم گذشته ايران بوده با تلاشی پيگير و با استفاده از تريبونهای متعدد می خواهد به اين امر دست يازد و رهبری خويش را بر ايرانيان تحميل کند .

او همچنين مدعی جنبشی است که نام ما هستيم را بر روی آن نهاده است .

سخن زير ناظر بر نقدی است بر اين جنبش به عقيده بنده ناقص الخلقه و صوری .

حرکت ما هستيم در چند ساله اخير نفوذ بسياری را در ميان توده های ايرانی داشته است . ديوار نوشته های تهران به صورت نمونه ، نمودار اين نفوذ و گستردگی آن است . اما آيا اين مثلا جنبش امری حقيقی است يا تحميل رسانه ای است که ساخت امپرياليستی بر اساس مطامع خود و برای منحرف سازی جنبش دموکراسی خواهی در ايران تدارک ديده است ؟ و دليل اين همه نفوذ اين مثلا حرکت چيست ؟

چند نکته در اين ميانه حائز اهميت است . اولا رهبر يک جنبش لزوما نه تحميلی و رسانه ساخته که درون جوش و مردم ساخته است . رهبر از ميان جنبش می جوشد . نه اينکه خود ايجاد کننده جنبش باشد . ثانيا شهرام همايون از مدافعين نظامی بوده است که توسط همين مردم ساقط شده است و هيچ ملتی را نمی توان سراغ گرفت که آنچه که خود بيرون انداخته دوباره بپذيرد .

شهرام همايون دارای پيشينه ای مشخص است . او از مدافعان حاکميت پهلوی بوده و هست . قبل از پيروزی انقلاب نيز از مدافعين همين نظام بوده است . دقيقا در زمانی که حاکميت استبدادی پهلوی در حال کشتار و جنايت و شکنجه های وحشيانه بود .

شهرام همايون امروز مدعی دموکراسی است . مدعيان دموکراسی می بايستی در گذشته خود اثبات کرده باشند که مدافع حقيقی دموکراسی هستند . اين اثبات نيز از گذشته ايشان نمودار می شود . مدافع حکومتی که يکی از وحشيانه ترين ديکتاتوری های زمانه خود بود . مدافع حکومتی که ايجاد کننده حزبی است که تصمين کننده ديکتاتوری است و رئيس حکومت ديکتاتوری اعلام می کند که يا عضو حزب شاه ساخته شويد و يا از مملکت برويد ! چنين انسانی چگونه می تواند مدعی دموکراسی باشد ؟ آيا از گذشته خود اظهار پشيمانی کرده ؟ او که هر روز بيشتر مدافع فرزند همان خاندان می شود ، چگونه می تواند مدعی دموکراسی باشد ؟ آيا هزاران کشته پهلوی اول و دوم را کسی قادر است از صحنه تاريخ ايران پاک کند ؟ کجای تاريخ دموکراسی توسط تحکيم کنندگان نظام ديکتاتوری و ورثه ديکتاتور ساقط شده ايجاد شده که ايران دومين آن باشد ؟

اما يک سوال اساسی ! چرا مردم ايران اينگونه از اين حرکت استقبال می کنند ؟ اين به چند نکته روانی در اخلاق و روان ايرانيان بر می گردد که بايد ذکر شود . يادمان نرود زنده ياد جمال زاده در خلقيات ايرانيان و همچنين مرحوم مهندس بازرگان در ناسازگاری ايرانی به نقد خلقيات و روان ايرانی دست زده اند . ملی گرايی نه اين است که هنر نزد ايرانيان است و بس . بلکه اين است که با حفظ علقه های ملی و ميهنی و نقد خود و مردم خود برای پيشرفت ايران تلاش کرد و گامی به پيش نهاد . همانگونه که مصدق بزرگ کرد و تبديل به رهبر مردم ساخته ملی ابدی ايرانيان شد .

مردم ايران به لحاظ حافظه تاريخی فقير اند . زود يادشان می رود که در روزگار پيشين چه بر سرشان گذشته است . اين مردم يادشان رفته است که در رژيم پهلوی در همه ابعاد چه روی داده است . در سياست و اقتصاد و فرهنگ و اجتماع چه بر سرشان گذشت و به چه دليل انقلابی بس عظيم در ايران انجام شد . انقلابی که اگر چه مصادره شد اما حقيقتی انکار ناپذير بوده و هست . انقلابی و محمد حسنين هيکل از آن به عنوان يک جنبش انسانگرايانه جهانی از آن ياد می کند . البته انقلابی که به دليل نابخردی رهبران و غفلت توده ها مصادره شد و به تاراج رفت .

مردم عزيزمان قدری کودک انگاری دارند . به دليل حافظه تاريخی فقيرشان سريع به امری دل می بندند و سريع از امری ديگر دل می کنند . هرچند قبلا تجربه اش کرده باشند . مردم ما از هراس مار غاشيه به افعی می خواهند پناه ببرند . قبلا هم چنين امری روی داده است . حمايت توده ها و مردم از آغاز استبداد رضا شاهی در پس هرج و مرج روزگار ما بعد مشروطه نمونه ای بارز از اين مسئله است . اين مردم فراموش کرده اند که با وجود جنايات نظام ولايی ، نظام شاهی نيز خود از جنايت مبرا نبوده است . کشتارها و وابستگی های خفت بار رضا شاهی ، کودتای ننگين ۲۸ مرداد که محمد رضا پهلوی اعتراف می کند که شاهنشاهيش را مديون نظام امپرياليستی غرب و آمريکاست . آمريکايی که جناياتی چون شيلی آلنده ، ويتنام ، عراق و افغانستان و ... در کارنامه خود دارد . پس از کودتا نيز کشتار ۱۵ خرداد ، سال ۵۰ تا ۵۶ و شکنجه ها و تبعيدها و نقش های آشکار حقوق بشر را در کارنامه خود دارد .

اما باز چرا اينگونه مردم عزيزمان متمايل به اين حرکت شده اند ؟ اين را بايد در ميان پاتريمونياليسم وبر جستجو کرد . ((از نظر ماکس وبر پاتريمونياليسم حاکميتی سياسی است که يک خاندان پادشاهی، قدرت را از طريق يک دستگاه عريض و طويل اداری به صورت اجبار آميز اعمال می کند. وبر پاتريمونياليسم را به طور عمده برای تحليل زندگی سياسی کشورهای خاور ميانه توصيه می کند.

شکل ابتدايی اين نوع از سيادت، با اعمال قدرت با اعمال قدرت يک رييس قبيله که يک دستگاه اداری را پی ريزی می کند، به وجود می آيد. در سنخ شناسی رژيم های سياسی وبر، بايد ميان پاتريمونياليسم و سلطانيسم فرق گذاشت. سلطانيسم اصطلاحی است که برای توصيف نظام های سنتی، بويژه درخاورميانه، سلطانيسم حالت افراطی پاتريمونياليسم است که درآن سلطه برپايه اراده شخص قرار گرفته است و بالاترين مقام حکومتی( شاه، حاکم، رييس، ...) از تمامی قيد وبندهای نظام سنتی آزاد است، از اين رو، او به جای اعمال قدرت رسمی / قانونی، شبکه روابط وفادارانه و چاکرمنشانه، و وابستگی های خصوصی شبکه اصلی ارتباطات در اين نظام است. ويژگی های اصلی پاتريمونياليسم عبارتند از:

۱. ديوانسالاری سياسی و اداری به صورت کامل به مثابه ابزار خصوصی درانحصار شاه است و حاکم درراس هرم سياسی- اقتصادی قرار می گيرد.

۲. حاکميت سياسی يک جانبه شاه تحت رژيم پاتريمونيال، زمينه رشد نظام سرمايه¬ داری ناقص دلال صفت است؛ از اين رو، رژيم پاتريمونيال برخلاف فئوداليسم، تعهدی نسبت به حفظ مرزها و فعاليت های اجتماعی ندارد. پاتريمونياليسم بدون منازع درصحنه اجتماعی حضور دارد.

۳. تفاوت نظام اداری پاتريمونيال با ديوانسالاری عقلانی درابهام مرزهای حوزه عمومی و حوزه خصوصی درپاتريمونياليسم است.))

مردم ايران بيش از هفت هزار سال تاريخ آريايی ميترايی خود ذيل حکومتهای شاه پدرانه زندگی کرده اند . حکومتهايی که شاه در آن پدر ملت ، ظل الله و سايه خدا و نماينده خدا بر روی زمين برای بهبود امور بوده است . در زمان صفويان و سيطره گفتمان شيعی ، شاهان صفوی اين را در خاندان خود در اوج کردند . و البته ترکيب شاه و آخوند نيز برای شرعی شدنش استفاده شد . شاه عباس کلب آستان ولايت شد و البته حافظ شريعت شيعی . حافظی با شمشير و حفاظتی با کشتار و خون . و توجيه توسط مجلسی ها . توجيه خون ريزی توسط اخوند دباری .

مردم ما در آستانه انقلاب ۵۷ نيز درست به دليل همين روحيه تاريخی بود که ولايت پذير شدند و اين بار با وحدت حاکم – فقيه و جمع شدنش در يک فرد اين پدرسالاری اجتماعی بار ديگر احيا شد .

در روحيه ايرانيان در طول تاريخ اين ملک دو نهاد بوده اند که حضوری و سيطره ای تاريخی داشته اند . سلطنت و روحانيت . در زمان انقلاب ۵۷ و به دليل عدم حضور ديگر نيروها و غيبت ايشان و انقضای ذهنی نهاد سلطنت ، اين نهاد روحانيت بود که با بر عهده گرفتن هر دو نقش حکومت و فقاهت و تجميعشان در يک فرد ، جايگزين نظام شاهی شد . اما در طول سی ساله اخير و بد تدبيری و ظلم حکومت ولايت فقيه ، بار ديگر به دليل همان حافظه قليل تاريخی ، نظام شاهی در اذهان تقويت می شود .

به نظر می رسد امثال شهرام همايون و ما هستيمی ها از همين معضلات تاريخی روحيه ايرانی به نفع خود سود می جويند و به جای درمان و برای راندن خر مراد خويش به دنبال تقويت اين مشکلات هستند .

ما هستيم حرکتی صوری بر مبنای خطاهای اخلاق و منش ايرانی است . حرکتی که در واقع بار ديگر تقويت کننده اين نظريه است که ارتجاع جاده صاف کن امپرياليسم است . اين بار اما ارتجاع شاه محورانه می خواهد منافع امپرياليستها را تامين کند .

اما مقصر کيست ؟ به نظر می رسد مقصر مدعيان حضور و فعاليت اجتماعی است که با خالی کردن عرصه زمينه ساز چنين انحرافات سياسی ای هستند . مدعيان و به قول معروف دم کلفت های سياسی اپوزسيون ايرانی که به حرف خود پايند نيستند و مرد عرصه سخن اند و نه عمل . آرمان گرايان ديروز که امروز نشستگانند در حقيقت مقصر ايجاد موجهايی از قبيل ما هستيم يا موج هخا و هخا ها هستند .

به نظر می رسد اين خلا اجتماعی فضای خوبی را برای اينگونه موجها فراهم آورده است . اما بايد متوجه بود و با روشنگری توده ها و انجام رسالت روشنفکری به اينگونه انحرافات پايان داد .

نوشته شده توسط آفرودیت در 3:14 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 6 فروردین1388

24 ساعته شدن کانال1 پس از حدود 9 ماه

کانال ۱ دوباره ۲۴ ساعته شد

 

قابل توجه بینندگان محترم شبکه کانال۱ از این به بعد میتوانند برنامه های شبکه کانال ۱ را به طور

۲۴ ساعته  ببینند

        مشخصات کانل۱:{fre;11566}/ {  sr:27500} / {fec: 3/4}      

فعلا نام کنال : ایزی تله شاپ

نوشته شده توسط آفرودیت در 11:36 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •